نرم افزار های کاربردی
عکس گل های زیبا
عکس های متفاوت
عکس های مذهبی
آهنگ های تکنو
آهنگ های بی کلام
آهنگ های شاد برای مجالس عروسی
بازی های کامپیوتری
نرم افزار گرافیک
جوک تصویری
آوای انتظار همراه اول
داستان ضرب المثل ها
داستان های شیوانا
داستان های بهلول
رمان
داستان کوتاه
بازی اندروید
بازی جاوا
بازی آیفون وآیپد
اس ام اس تیکه دار
اس ام اس خنده دار
اس ام اس زیبا
اس ام اس جدید
اس ام اس عاشقانه
دانستنی ها و خواندنی های جالب
عکس های تولد
عکس های فوتبالی
تازه ها
دانلود کتاب الکترونیکی
در شهر
اس ام اس
تازه ترین خبر ها
نرم افزارها و برنامه های موبایل
نرم افزارها و برنامه های کامپیوتر
بازی ها
بیوگرافی بازیگران خارجی
بیوگرافی
بیوگرافی بازیگران ترکیه ای
بیوگرافی بازیگران ایرانی
عکس های بازیگران خارجی جدید
عکس های بازیگران ایرانی
عکس ها
کد آهنگ پیشواز
کد آهنگ های پیشواز بی کلام
کد آهنگ های پیشواز
موزیک ویدئو عربی
موزیک ویدئو ترکی
موزیک ویدئو خارجی
موزیک ویدئو ایرانی
موزیک ویدئو
آهنگ های یغما گلرویی
آهنگ های یاسر محمودی
آهنگ های یاسر رشادی
آهنگ های یاسر اکبری
آهنگ های یاس
آهنگ های کیا
آهنگ های کوروش مقیمی
آهنگ های کوروش صنعتی
آهنگ های کاوه رئیسی
آهنگ های کاوه آفاق
آهنگ های کامیار
آهنگ های کامران مولایی
آهنگ های کامران دلان
آهنگ های پیمان زارعی
آهنگ های پویان
آهنگ های پویا سالکی
آهنگ پویا بیاتی
آهنگ های پویا
آهنگ های پویا عرفانی
آهنگ های پرهام ابراهیمی
آهنگ های پازل باند
آهنگ های پارسا چیلیک
آهنگ های پارسا
آهنگ های ولی
آهنگ های همایون شجریان
آهنگ های نیما علامه
آهنگ های نیما
آهنگ های نصرت الله معین
آهنگ های نریمان
آهنگ های ندیم
آهنگ های ناصر صدر
آهنگ های ناصر زینلی
آهنگ های نادر مسچی
آهنگ های میلاد کیانی
آهنگ های میلاد ترابی
آهنگ های میلاد بیک
آهنگ های میلاد باران
آهنگ های میثم معافی
آهنگ های میثم ابراهیمی
آهنگ های مهرشاد
آهنگ های معین
آهنگ های مهرداد آسمانی
آهنگ های مهران مستی
آهنگ های مهران مدیری
آهنگ های مهران فهیمی
آهنگ های مهران جعفری
آهنگ های مهران آتش
آهنگ های مهراب و معراج
آهنگ های مهدی یغمایی
آهنگ های مهدی یراحی
آهنگ های مهدی پوران
آهنگ های مهدی همت
آهنگ های مهدی مقدم
آهنگ های مهدی مدرس
آهنگ های مهدی طلوعی
آهنگ های مهدی سهرابی
آهنگ های مهدی اسدی
آهنگ های مهدی احمد وند
آهنگ های منصور
آهنگ های منصور حیدری
آهنگ های مصطفی یگانه
آهنگ های مصطفی فتاحی
آهنگ های مصطفی عرفانی
آهنگ های مصطفی زمانی
آهنگ های مسعود مهرشاد
آهنگ های مسعود فردمنش
آهنگ های مسعود فتحی
آهنگ های مسعود سعیدی
آهنگ های مسعود امامی
آهنگ های مرتضی پاشایی
آهنگ های مرتضی سرمدی
مداحی
آهنگ محمد رضا شعبان زاده
آهنگ محمد رضا شجریان
آهنگ محمد رضا آزاد پور
آهنگ های محمد چناری
آهنگ های محمد علیزاده
آهنگ های محمد زارع
آهنگ های محمد یاوری
آهنگ های محمد رضا هدایتی
آهنگ های محمد اصفهانی
آهنگ های محمد اسدی
آهنگ های محسن یگانه
آهنگ های محسن یاحقی
آهنگ های محسن چاوشی
آهنگ های محسن میرزاده
آهنگ های محسن فرهمندی
آهنگ های محسن امراللهی
آهنگ های مجید علیپور
آهنگ های مجید خراطها
آهنگ های مجتبی کبیری
آهنگ های مجید یحیایی
آهنگ های ماهان بهرام خان
آهنگ های مانی رهنما
آهنگ های مازیار فلاحی
آهنگ های مازیار عصری
آهنگ های مازیار جاهد
آهنگ های کردی
آهنگ های کاوه آفاق
آهنگ های کاوه دانش
آهنگ های کامران مولایی
آهنگ های کامران و هومن
آهنگ های کامیار
آهنگ های لری
آهنگ های لیلا فروهر
آهنگ های قیصر
آهنگ های قاسم افشار
آهنگ های فریمن
آهنگ های فریدون آسرایی
آهنگ های فریبرز مشتاقی
آهنگ های فریبرز خاتمی
آهنگ های فرهاد دهقان
آهنگ های فرهاد جواهر کلام
آهنگ های فرشید امین
آهنگ های فرشاد اسکندری
آهنگ های فرزاد فرزین
آهنگ های فرزاد فتاحی
آهنگ های فردین سعادت
آهنگ های فرامرز اصلانی
آهنگ های فاتح نورایی
آهنگ های عمران طاهری
آهنگ های عماد طالب زاده
آهنگ های عماد
آهنگ های علیرضا قربانی
آهنگ های علیرضا فرد
آهنگ های علیرضا غفاری
آهنگ های علیرضا عصار
آهنگ های علیرضا طلیسچی
آهنگ های علیرضا زاهدی
آهنگ های علیرضا روزگار
آهنگ های علیرضا بهلولی
آهنگ های علیرضا بلوری
آهنگ های علیرضا افتخاری
آهنگ های علی پیشتاز
آهنگ های علی هایپر
آهنگ های علی مولایی
آهنگ های علی لهراسبی
آهنگ های علی فلاح
آهنگ های علی عبدالمالکی
آهنگ های علی عباسی
آهنگ های علی زارعی
آهنگ های علی رهبری
آهنگ های علی رهام
آهنگ های شهرام شکوهی
آهنگ های شمالی
آهنگ های شهاب رمضان
آهنگ های شهاب تیام
آهنگ های شهاب بخارایی
آهنگ های شهاب اکبری
آهنگ های شروین
آهنگ های شاهین خسرو آبادی
آهنگ های شاهین جمشید پور
آهنگ های شاهین آرین
آهنگ های شاهین s2
آهنگ های شاهرخ
آهنگ های سیاوش قمیشی
آهنگ های سینا سرلک
آهنگ های سینا حجازی
آهنگ های سینا بهداد
آهنگ های سیروان خسروی
آهنگ های سیاوش قمصری
آهنگ های سیاوش شمس
آهنگ های سیاوش سهراب
آهنگ های سیامک عباسی
آهنگ های سهیل جامی
آهنگ های سهراب اسدی
آهنگ های سمیر زند
آهنگ های سعید پانتر
آهنگ های شهریار
آهنگ های سعید محمدی
آهنگ های سعید شهروز
آهنگ های سعید شایسته
آهنگ های سعید ساشا
آهنگ های سعید اسکندری
آهنگ های سعید آسایش
آهنگ های سامی یوسف
آهنگ های سامان جلیلی
آهنگ های سامان آراسته
آهنگ های سالار عقیلی
آهنگ های ساسی مانکن
آهنگ های زکی شمس آبادی
آهنگ های زانیار خسروی
آهنگ های رشتی
آهنگ های روزبه نعمت اللهی
آهنگ های رضایا
آهنگ های رضا یزدانی
آهنگ های رضا عطاران
آهنگ های رضا صادقی
آهنگ های رضا شیری
آهنگ های رضا رویگری
آهنگ های رضا رحمتی
آهنگ های رستاک
آهنگ های رحمان
آهنگ های رامین بی باک
آهنگ های رامتین دلیریان
آهنگ های راشا تقی پور
آهنگ های دی جی مانی
آهنگ های دی جی سروش
آهنگ های دی جی بلک زینگ
آهنگ های دنگ شو
آهنگ های دایان
آهنگ های داود بهبودی
آهنگ های خشایار اعتمادی
آهنگ های حمید رضا عطار
آهنگ های حسین زمان
آهنگ های حمید عسگری
آهنگ های حمید طالب زاده
آهنگ های حمید حامی
آهنگ های حمید اصغری
آهنگ های حمید آداب
آهنگ های حسین توکلی
آهنگ های حسین مخته
آهنگ های حسین تهی
آهنگ های حسن شماعی زاده
آهنگ های حسام الدین موسوی
آهنگ های حسام الدین سراج
آهنگ های حسام الدین
آهنگ های حجت درولی
آهنگ های حبیب
آهنگ های حامد پهلان
آهنگ های حامد مهدی
آهنگ های حامد محضر نیا
آهنگ های حامد شمس
آهنگ های حامد زمانی
آهنگ های حامد حاکان
آهنگ های حامد بهداد
آهنگ های حامد برادران
آهنگ های جمشید
آهنگ های بیداد
آهنگ های بیژن مرتضوی
آهنگ های بهنام علمشاهی
آهنگ های بهنام صفوی
آهنگ های بهزاد پکس
آهنگ های جدید بهادر
آهنگ های بنیامین ولی نژاد
آهنگ های بنیامین بهادری
آهنگ های بنیامین باران
آهنگ های باراد
آهنگ های بابک مافی
آهنگ های بابک رهنما
آهنگ های بابک رادمنش
آهنگ های بابک جهانبخش
آهنگ های آذری
آهنگ های احسان جوادی
آهنگ های احسان انوری
آهنگ های احسان گنجی
آهنگ های احمد ماهیان
آهنگ های ابی
آهنگ های ایوان و بنجامین
آهنگ های ایمان فلاح
آهنگ های ایمان غلامی
آهنگ های ایمان سیاه پوش
آهنگ های ایرج خواجه امیری
آهنگ های اورمان
آهنگ های انوش
آهنگ های اندی
آهنگ های امین فیاض
آهنگ های امین رستمی
آهنگ های امین شریعتی
آهنگ های امین حبیبی
آهنگ های امیر مولایی
آهنگ های امیر یگانه
آهنگ های امیر وکیلی
آهنگ های امیر ولی نژاد
آهنگ های امیر معروفی
آهنگ های امیر مسعود
آهنگ های امیر فرجام
آهنگ های امیر علی
آهنگ های امیر عظیمی
آهنگ های امیر عباس گلاب
آهنگ های امیر شهیار
آهنگ های امیرحسین مدرس
آهنگ های امیر تتلو
آهنگ های امیر تاجیک
آهنگ های امیر بیات
آهنگ های امیر امیرآبادی
آهنگ های امیر اسید
آهنگ های امیر احمد
آهنگ های امیر یوسفی
آهنگ های امید نوری
آهنگ های امید مرشدی
آهنگ های امید علومی
آهنگ های امید عامری
آهنگ های امید ساربانی
آهنگ های امید حاجیلی
آهنگ های امید جهان
آهنگ های امید
آهنگ های السید
آهنگ های افشین سیاهپوش
آهنگ های افشین اسدی
آهنگ های افشین آذری
آهنگ های افشین
آهنگ های اشکین 0098
آهنگ های اشکان شاملو
آهنگ های اشوان
آهنگ های ارسلان
آهنگ های شهرام صالحی
آهنگ های احمد سلو
آهنگ های احمد سعیدی
آهنگ های احسان پایه
آهنگ های احسان هایبر
آهنگ های احسان غیبی
آهنگ های احسان خواجه امیری
آهنگ های احسان حق شناس
آهنگ های احسان تهرانچی
دانلود آهنگ های احسان الدین معین
دانلود آهنگ های آوش
دانلود آهنگ های آمین
دانلود آهنگ های آزاد
دانلود آهنگ های آرمیک
دانلود آهنگ های آرمین نصرتی
دانلود آهنگ های آرمین ۲afm
دانلود آهنگ های آرمین
دانلود آهنگ های آرش-طهماسبی
آهنگ های آرش-ap-و-مسیح
آهنگ های آراد آریا
tm-bax
sami-beigi
black-cats
7-band
مستند
انیمیشن
فیلم های کلیپی
فیلم کره ای
آهنگ های شهرام کاشانی
آهنگ های شهیاد
آهنگ های صادق نورایی
ورزش
از هر جا و همه چی
قالب
برنامه های کامپیوتری
اس ام اس
بازی ها
تصاویر پس زمینه
سریال ترکی
سریال ایرانی
سریال خارجی
سریال
فیلم خارجی
فیلم ایرانی
فیلم هندی
فیلم
سریال کره ای
آهنگ های عباس قادری
آهنگ های عزیز ویسی
آهنگ های علی اصحابی
آهنگ های علی ارشدی
آهنگ های علی اطیابی
آهنگ های علی باقری
آهنگ های علی تکتا
آهنگ های علی رها
آهنگ های احمد صفایی
اخبار موسیقی
آهنگ های اددی عطار
تصاویر
آهنگ های تصویری
آهنگ های خارجی
آهنگ های ایرانی
آهنگ
آهنگ های اردلان طعمهدر زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش درمیرود
پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند
هر چه به دختر می گویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که می کنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوانتر می شود
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش می کند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم
پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول می کند و به طبیب یا همان حکیم میگ وید شرط شما چیست؟
حکیم می گوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود
پدر دختر با خوشحالی قبول می کند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد
حکیم به پدر دختر می گوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری می کند
از آن طرف حکیم به شاگردانش دستور می دهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند
شاگردان همه تعجب می کنند و می گویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد
حکیم تاکید می کند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود
دو روز می گذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف می شود
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد
حکیم به پدر دختر دستور می دهد دخترش را بر روی گاو سوار کند
همه متعجب می شوند چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند
بنابراین دختر را بر روی گاو سوار می کنند
حکیم سپس دستور می دهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند
همه دستورات مو به مو اجرا می شود حال حکیم به شاگردانش دستور می دهد برای گاو کاه و علف بیاورند
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر می شود
حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند
شاگردان برای گاو آب می ریزند
گاو هر لحظه متورم و متورم می شود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر می شود دختر از درد جیغ می کشد
حکیم کمی نمک به آب اضاف می کند
گاو با عطش بسیار آب مینوشد حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده می شود
جمعیت فریاد شادی سر میدهند دختر از درد غش می کند و بیهوش می شود
حکیم دستور می دهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری می شود و گاو بزرگ متعلق به حکیم می شود
این نوشته افسانه یا داستانی ساختگی نیست آن حکیم کسی نیست جز ابوعلی سینا طبیب نامدار ایرانی !
در روزگاران قدیم مردی ثروتمند و غنی وجود داشت که با وجود بی نیازی اش از مال و منال دنیا همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود .
با اینکه از همه ثروت های دنیا بهره مند بود هیچ گاه شاد و خوشحال دیده نمی شد .
او خدمتکار جوانی داشت که ایمان درونش موج می زد .
و همیشه تنها کسی که به او امید به زندگی می داد همین خدمتکار جوان و مومن بود .
روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت :
ارباب آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از به دنیا آمدن شما این جهان را اداره می کرد؟
او پاسخ داد : بله همین گونه بوده که می گویی …
خدمتکار جوان دوباره پرسید :
آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟
ارباب ثروتمند پاسخ داد : بله همینطور خواهد بود …
خدمتکار با لبخندی زیبا بر روی لبانش گفت:
پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا اداره کند؟
به او اعتماد کن وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند
به او اعتماد کن وقتی که نیرویت کم است
به او اعتماد کن زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی
اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود
هیچ وقت اعتمادتون رو نسبت به خدا از دست ندید جایی که انتظارشو ندارید دستتون رو می گیره …
روایت شده است در حدود 600 سال پیش بهترین معماران ایرانی مشغول ساخت مسجدی عظیم در اصفهان بودند …
در روزهای پایانی اتمام بنای مسجد و چند روز مانده به افتتاح مسجد کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند
پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت : فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه !
کارگرها خندیدند و گفتند نه مادر جان این مناره را بهترین معماران ایران ساخته اند …
اما معمار تا این حرف را شنید سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید!
چوب را به مناره تکیه بدهید و فشار بدهید…
فششششششااااررر دهید دارد صاف می شود …
در حال فشار روی مناره مدام از پیرزن میپرسید : مادر ببنید درست شد؟
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله الان درست شد دیگر فشار ندهید !!!
پیرزن بخاطر اینکه حرفش را قبول کردند تشکر کرد و دعایی کرد و رفت …
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را از معمار با تجربه پرسیدند ؟
معمار گفت : اگر این پیرزن راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت
این مناره تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم
این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !
نجار یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد
آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند
موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند قبل از ورود نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد
بعد با دو دستش شاخه های درخت را گرفت چهره اش بی درنگ تغییر کرد
خوشحال و خندان وارد خانه شد همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند
برای فرزندانش با صبوری خاصی قصه گفت و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند
از آنجا می توانستند همان درخت جلوی درب خانه را ببینند
دوستش دیگر نتوانست جلوی کنجکاوی اش را بگیرد
و کمی خجالت دلیل رفتار نجار را پرسید
آه این درخت مشکلات من است
موقع کار مشکلات فراوانی پیش می آید
اما این مشکلات مال من و کار من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد
وقتی به خانه می رسم مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم
روز بعد وقتی می خواهم سر کار بروم دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم
جالب ترین نکته در این کار این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلات روز قبل را بردارم
خیلی از مشکلات دیگر آنجا نیستند و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند !!!
دو شاگرد در کلاس سر موضوعی بحث می کردند
و با اینکه نظریه ها یکی نبود هر کدام بر این باور بودند که حرف شان منطقی است
معلم کمی فکر کرد و وارد بحث شد :
گوش کنید مثالی می زنم :
دو مرد پیش من می آیند
یکی تمیز ودیگری کثیف
من به آنها پیشنهاد می کنم حمام کنند
شما فکر می کنید کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه تمیزه چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند
پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها جواب دادند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه کثیفه چون او به حمام احتیاج دارد
و برای مرتبه چندم پرسید :
خوب پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد
خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟
هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید این یعنی منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است
روزی روزگاری در زمان های کهن مرد کشاورزی بود که یک زن نق نقو و اعصاب خورد کن داشت
که از صبح تا نصف شب در مورد هر چیزی که به ذهنش می رسید شکایت می کرد
تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه مشغول بکار بود یا شخم می زد
یک روز وقتی که همسرش برایش ناهار آورد
کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ی درختی در پشت سرش راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد
بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد
ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد
چند روز بعد در مراسم تشییع جنازه زن کشیش متوجه چیز عجیبی شد
هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد
مرد گوش میداد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد
اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد
او بعد از یک دقیقه گوش کردن به حرف های مرد سر خود را به نشانه مخالفت تکان می داد
پس از مراسم تدفین کشیش نزد کشاورز رفت و از کشاورز در مورد قضیه ای که دیده بود سوال کرد
کشاورز با لبخند گفت : خوب این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من می گفتند
که چقدر خوب بود یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود بنابراین من هم تصدیق می کردم و سرم را به نشانه تایید حرف ها تکان می دادم
کشیش پرسید پس مردها چه می گفتند که مخالفت می کردی؟
کشاورز گفت : آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه ؟!!
از بیل گیتس ثوتمند ترین انسان روی زمین پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت : بله فقط یک نفر از من ثروتمند تر است .
- چه کسی؟
- سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم
و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم
روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد
از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد
دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم
خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید
گفت : این روزنامه مال خودت بخشیدمش بردار برای خودت
گفتم : آخه من پول خرد ندارم
گفت : برای خودت بخشیدمش
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم
دوباره چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم
باز همان بچه بهم گفت : این مجله رو بردار برای خودت .
گفتم : پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی
تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله می شه بهش میبخشی؟
پسره گفت : آره من دلم می خواد ببخشم از سود خودم میبخشم
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم
خدایا این بر مبنای چه احساسی این را میگوید.
بعد از ۱۹ سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم
گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه می فروخته
یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره
خلاصه دعوتش کردند اداره
از او پرسیدم : منو می شناسی؟
گفت : بله! جناب عالی آقای بیل گیتس معروفید که کل دنیا شما رو می شناسن
گفتم : سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی
دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی چرا این کار را کردی؟
گفت : طبیعی است چون این حس و حال خودم بود
گفتم : حالا میدونی چه کارت دارم؟
میخواهم اون محبتی که به من کردی راجبران کنم.
جوان پرسید: چه طوری؟
- هر چیزی که بخواهی بهت میدهم.
(خود بیل گیتس میگوید این جوان وقتی صحبت میکرد مرتب میخندید)
جوان سیاه پوست گفت : هر چی بخوام بهم می دی؟
- هر چی که بخواهی!
- واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت می دم من به ۵۰ کشور آفریقایی وام دادهام
به اندازه تمام آنها به تو میبخشم.
جوان گفت : آقای بیل گیتس نمی تونی جبران کنی!
گفتم : یعنی چی؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟
گفت : میخواهی اما نمیتونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمیتوانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت : فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم
ولی تو در اوج داشتنت میخواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه
اصلا جبران نمیکنه
با این کار نمیتونی آروم بشی
تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس میگوید : همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲ ساله مسلمان سیاه پوست !!!
چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها
افراد زیادی اونجا نبودن 3 نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60 تا 70 سالشون بود
ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد
البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم
بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن
و بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت که :
خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت :
این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن می خوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم
به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده
خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم
من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش اول بوسش کردم و بهش تبریک گفتم
و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم
اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب کرد
و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد
خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود
اما اونجایی خیلی تعجب کردم که دیشب با دوستام رفتیم سینما که تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم
ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم که با یه دختر بچه 4 یا 5 ساله ایستاده بود تو صف
از دوستام جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم
و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون جوان رو بابا خطاب می کنه
دیگه داشتم از کنجکاوی میمردم دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو شونش
به محض اینکه برگشت من رو شناخت یه ذره رنگ و روش پرید
اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم ماشالله از 2-3 هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده
همینطور که داشتم صحبت می کردم پرید تو حرفم گفت : داداش او جریان یه دروغ بود یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم
دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت : اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود و قبل از هر کاری رفتم دستام رو شستم
همینطور که داشتم دستام رو می شستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم
البته اونا نمی تونستن منو ببینن که دارن با خنده باهم صحبت میکنن
پیرزن گفت کاشکی می شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم
الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم
پیر مرده در جوابش گفت : ببین اومدی نسازی ها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه
اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود
من اگه الان خود هم بخوام ولخرجی کنم نمی تونم بخاطر اینکه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده
همینطور که داشتن با هم صحبت میکردن او کسی که سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین
پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار
من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت
تمام بدنم سرد شده بود احساس کردم دارم می میرم
رو کردم به آسمون و گفتم خدا شکرت فقط کمکم کن
بعد اومدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین !!!
ازش پرسیدم که چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماها که دیگه احتیاج نداشتیم
گفت داداشمی : پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی ابروی یه انسان رو تحقیر نکنم
این و گفت و رفت …
یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میکردم و مبهوت بودم
واقعا راسته که خدا از روح خودش تو بدن انسان دمیده …
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود
دختر گفت : او هم به آن مهمانی خواهد رفت
مادر گفت : تو شانسی نداری نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا
دختر جواب داد : می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم
روز موعود فرا رسید و همه آمدند
شاهزاده رو به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ملکه آینده چین می شود
همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گل کاری را به او آموختند اما بی نتیجه بود گلی نرویید
روز ملاقات فرا رسید دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگ ها و شکل های مختلف در گلدان های خود داشتند
لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!!!
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است
شاهزاده اینگونه توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند
او گل صداقت را پرورانده …
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند امکان نداشت گلی از آنها سبز شود !!!
میخواهم در آنچه اینجا میگویم صادق باشم
من 25 سال دارم و بسیار زیبا هستم
آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه 500 هزار دلار یا بیشتر ازدواج کنم
شاید تصور کنید که سطح توقع من بالاست ، اما حتی درآمد سالانه یک میلیون دلار در نیویورک هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به 500 هزار دلار
خواست من چندان زیاد نیست هیچ کس درآنجا با درآمد سالانه 500 هزار دلاری وجود دارد؟
آیا شما خودتان ازدواج کردهاید؟
سئوال من این است که چه کنم تا با اشخاص ثروتمندی مثل شما ازدواج کنم؟
چند سئوال ساده دارم :
پاتوق جوانان مجرد کجاست ؟
چه گروه سنی از مردان به کار من میآیند ؟
چرا بیشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهری متوسطند ؟
معیارهای شما برای انتخاب زن کدامند ؟
امضا خانم زیبا
نامه شما را با شوق فراوان خواندم
درنظر داشته باشید که دختران زیادی هستند که سئوالاتی مشابه شما دارند
اجازه دهید در مقام یک سرمایهگذار حرفهای موقعیت شما را تجزیه و تحلیل کنم :
درآمد سالانه من بیش از 500 هزار دلار است که با شرط شما همخوانی دارد ، اما خدا کند کسی فکر نکند که اکنون با جواب دادن به شما ، وقت خودم را تلف میکنم
از دید یک تاجر ، ازدواج با شما اشتباه است ، دلیل آن هم خیلی ساده است :
آنچه شما در سر دارید مبادله منصفانه “زیبائی” با “پول” است
اما اشکال کار همینجاست : زیبائی شما رفتهرفته محو میشود اما پول من ، در حالت عادی بعید است بر باد رود
در حقیقت ، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زیبائی شما نه
از نظر علم اقتصاد ، من یک سرمایه رو به رشد هستم اما شما یک سرمایه رو به زوال
به زبان والاستریت ، هر تجارتی موقعیتی دارد
ازدواج با شما هم چنین موقعیتی خواهد داشت
اگر ارزش تجارت افت کند عاقلانه آن است که آن را نگاه نداشت و در اولین فرصت به دیگری واگذار کرد و این چنین است در مورد ازدواج با شما
به شما پیشنهاد میکنم که قید ازدواج با آدمهای ثروتمند را بزنید
بجای آن ، شما خودتان میتوانید با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاری ، فرد ثروتمندی شوید
اینطور ، شانس شما بیشتر خواهد بود تا آنکه بتوانید یک پولدار احمق را پیدا کنید
امیدوارم این پاسخ کمک تان کند
امضا رئیس شرکت ج پ مورگان
رمان ایرانی و عاشقانه تیام
رمان ایرانی و عاشقانه تو آرزوی منی
رمان ایرانی و عاشقانه قسم
رمان ایرانی و عاشقانه تو فقط عشق
دانلود آهنگ جدید مهدی حسن زاده نیستی آخه کنارم
دانلود آهنگ جدید آرش نوایی وقتی اون بود
دانلود آهنگ جدید حسین شریفی انتظار
دانلود آهنگ جدید کوروش صادقی تنها شدیم
دانلود آهنگ جدید پویا ترکم کن
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی خیال|
رمز عبور را فراموش کردم ؟ آمار مطالب آمار بازدید وضیعت آنلاین |
دانلود اهنگ شاد عروسی ترکی مرضیه (منم بالاجا مرضیم )
دانلود اهنگ شاد و خاطره انگیز خاله جون
دانلود سریال عقاب سرخ با دوبله ...
دانلود رمان از سحر تا سحر | saba28 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)
دانلود کامل شوی شبهای کیش (حامد آهنگی) با لینک مستقیم
دانلود فیلم ایرانی قصر زرین
دانلود مجموعه آهنگهای شاد ارکستری برای عروسی
دانلود اهنگ شاد الهی قربونت برم
دانلود فصل 6 سریال-Gossip-Girl- دختر شایعه...
دانلود فیلم The Red Violin 1999