| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …
اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود !
باران ببار …
بگذار اشک هایم غریب نباشند …
پشت پنجره نشسته ام و باران میبارد …
ناودانی چشمانم سرازیر شده است !
دل من کلبه بارانی است
و تو آن باران بی اجازه ای که ناگهان در احساس من چکه می کنی
وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند میتپد …
یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لب های خشک
و ترک خورد ام لیز می خورد
باران ببار
ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود
باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن !
باران نبار
من نه چتر دارم نه یار …
نمک روی زخم است بارانی که بی تو می بارد !
زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها ، اما …
تابلوی قشنگی شده ایم : من و جاده و باران !
رمز عبور را فراموش کردم ؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 46
بازدید هفته : 650
بازدید ماه : 632
بازدید کل : 187572
تعداد مطالب : 2226
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1